وصیت شهيد محمد رضا آقاجان عبدالله

پيروي و پشتيباني از ولايت فقيه در وصيت نامه شهدا (3)

شهيد محمد رضا آقاجان عبدالله ( 1362-1346 شيراز )

از خداوند متعال، تعجيل در فرج آقا امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) و سلامتي در طول عمر براي رهبر بزرگوارمان، حضرت امام خميني و عظمت براي اسلام عزيز و پيروزي براي رزمندگان اسلام و شفا براي مجروحين و معلولين و آزادي براي اسيران اسلام و اجر و پاداش براي شهدا [ ي ] اسلام و صبر براي خانواده هاي شهدا [ ي ] اسلام و نابودي براي دشمنان اسلام و باز شدن راه کربلاي حسين ( عليه السلام ) و سلامتي و توفيق براي همه ي خدمتگزاران به اسلام عزيز و وحدت (1) هميشگي براي تمام مسلمانان جهان خواهانم.

خاطرات شهيد عزيزالله قرباني

دعاهايي از جنس وحدت

شهيد عزيزالله قرباني ( 1366 - 1343 گرگان )

خدايا! به تو از منافقين و تفرقه اندازان شکايت مي کنم؛ زيرا که قشري از امت ما را فريفتند و سران و خدمتگزاران به جمهوري اسلامي را به شهادت رساندند؛ بهشتي ها را به شهادت رساندند و رجايي ها و باهنرها و مطهري ها و مفتح ها و شهداي محراب و عده اي بسيار [ از ] کودکان معصوم و فرزندان غيور مسلمان را به شهادت رساندند.

خاطرات شهید علي اصغر عسگري شهيد

 دعا براي رفع تفرقه

شهيد علي اصغر عسگري شهيد ( 1364 - 1343 سميرم )

خدا را شکر که توانستم با لطف و کرمش از ميان فساد و نفاق و تفرقه نجات يافته و راه حسين (عليه السلام) را [ در ] پيش گيرم که همانا راه سعادت و خوشبختي است. خداوندا! من اگر چه نتوانستم کاري کنم که مطلوب تو باشد، ولي با ريختن خونم مي خواهم تو را خشنود سازم و با تو معامله کنم.

خاطره ای از معلم بسیجی

بسمه تعالی

این خاطرات  ساخته ذهن خودم می باشد البته قسمتی از خاطرات از دوران جنگ برادرم و قسمت پایانی نیز مربوط به دوران سربازی خودم می باشد.

بسمه تعالی

خاطرات یک معلم بسیجی

در سال 66 هجده سال بیشتر نداشتم ویکی از دانش آموزان زرنگ و فعال کلاسمان بودم یک روز وقتی  که مشغول تحصیل بودم و معلممان درس میداد , ناگهان درکلاس به صدا در آمد در را باز کردیم دیدم یکی از بهترین دوستانم هست که اتفاقا از شاگردان ممتاز کلاسشان نیز بود آخه اون رشته تجربی می خواند ولی دو سال بود که درس را به خاطر جبهه و جنگ و به گفته خودش به خاطر دفاع از ناموس و وطن ترک کرده بود و من هم انسانی می خواندم, رفتم بیرون گفتم چه عجب گفت آمدم برای خداحافظی گفتم چطور شده که این دفعه برای خداحافظی پیشم آمدی نترسیدی منصرفت کنم گفت این بار آخری هست که می روم بعد از این دیگر نخواهم رفت گفتم یعنی تو دیگر به جبهه نخواهی رفت..............

شکلک های محدثه

ادامه نوشته

داستانی زیبا در مورد تکبر وغرور

حجت  الاسلام والمسلمین دیباجی از مرحوم آیت آلله  حاج آقا رحیم ارباب نقل کردند که فرمودند: در قبرستانی  جمجمه  شخصی از قبر  بیرون افتاده بود وبچه ها با آن بازی می کردند  وبه این طرف وآن طرف پرتاب می کردند . من بچه ها را از این کار باز داشتم  وسر را از آنان گرفتم  ودفن کردم  شب در عالم خواب دیدم  شخصی از من تشکر می کند  وگفت من کد خدا بودم  وتکبر داشتم  وهمین تکبر من بود که  این طور مورد بی حرمتی بچه ها قرار گرفتم .

(روزنه هایی از عالم غیب –آیت الله سید محسن خرازی ص 168)

بهترین چیزی که می توان در اختیار فرزندان گذاشت چیست؟

معمولا در خانواده های ما ایرانی ها  پدر ومادر همه چیزشان  را در اختیار فرزندانشان می گذارند,وبرای فرزندانشان خیلی از وسایل وامکانات را تهیه می کنند.

زمانی که فرزند نافرمانی می کند.پدرومادر می گویند:من برات دوچرخه نخریدم.من برات کامپیوترنخریدم و...من برات چی کم گذاشتم که حالا راه خلاف می روی؟

استادشهید مرتضی مطهری در هر غروب 15 دقیقه (فقط) اعضای خانواده دور هم جمع می شدند وگپ می زدند وهرکس حرف دلش را می گفت وهرکس موظف بود درباره اعضای حاضر حرف بزندودرد دل کندودرباره کسی دیگر سخن نگوید.

مشکل همین جاست که ما برای فرزندانمان همه چیز فراهم می کنیم به جز برای او وقت نمی گذاریم.



شما برای فرزندان خود روزانه چقدر وقت می گذارید؟؟؟؟

معلمی که فرمانده شد

عکسی که می بینید، در سال 1359 و در کردستان(احتمالا" پاوه") گرفته شده است. محمد ابراهیم همت، معلمی از اهالی شهرضا(شهرستانی در استان اصفهان)، از طریق عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، داوطلبانه در مناطق کردنشین حاضر شده و و به آموزش کودکانِ محروم کرد مشغول شده است.

ادامه نوشته